تبليغاتX
زندگی نو برای ما
 

 

            

زندگی نو برای ما با عیسی مسیح

Shahe-Shahan

 

بچشید و ببینید که خداوند نیکوست 

خوشا بحال کسی که بدو توکل می نماید

 

مزمور 8:34


صفحه اصلی

هفته سوم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386


آرشیو موضوعی

مقالات مسیحی
شهادت ها
گزین گویه ها
تصاویر
دیدگاههای انجیل
فیلم
موسیقی مسیحی
کتاب مقدس
اشعار
آیات برگزیده
راهنمایی برای زندگی مسیحی
گزیده آیات


نویسندگان

مائده
آلما


پیوند دوستان

dani pictures
 
جوجه فنچ
 
هاله نور
 
عاشقانه.جُك.اس ام اس.عكس
 
نه نترس! کافر نمیشوم...
 

آرشیو پیوند دوستان

 


پیوندها

مرکز پژوهشهاي مسيحي
مسيح براي ايران
کلیسای ایرانیان گلاسکو
جويس ماير
دوستداری با یک مسیحی بحث دوستانه کنی؟
عيسي مسيح خداوند است
عیسی نجات دهندۀ عالم
در پي آفريدگار
نداي مسيح
عيسي فرزند خدا
مسيح آب حيات
عيسي مسيح
بسوي حقيقت مطلق
آگاپه/محبت الهي
شبان نيكو
كلام خدا
ناجي قلبم
وبلاگ يافا
صليب عشق
در آغوش خداوند
كليساي مسيح كردستان
فرشته من
راه حيات
راه حقيقت
مسيحيت
خانواده مسيحي
تاملاتي بر كتاب مقدس
نامه هاي پسر كوچك خدا
عاشقان مصلوب جلجتا
تولد دوباره
هللويا
عيسي مسيح يگانه راه نجات
كتاب مقدس
عيسي شاه شاهان
انجيل ، خبر خوش نجات
خداوند بوده ، هست و خواهد بود تا ابد
نواي انجيل
عيسي مسيح
موسيقي مسيحي/آواي آسماني
مسيح مهربان
فيض عظيم
خداوند تنها شبان نيكو
مسح شده
دانلود مسيحي
مسيح آيين محبت





 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 18:14  توسط آلما  | 


 

0

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 3:48  توسط   | 


 

 

گلهای داوودی

معطر است از بوی خدا

        پرستو به سمت سپیدی پرواز می کند

              و

            کرکس  در اضطراب لحظه های بی پرواز

 در اوج گرفتن از او سبقت می جوید

کوهها لبریز از استقامت

         دره ها بی صداتر از نیستی چشم به آسمان

                                                                دوخته اند

قطرات شبنم

       - باکره های صبح

از جشمان گل نسترن فرو می ریزند از سر شوق

طبیعت سرود می خوائد

          خداوندا امروز مرا هم سرشار از سرور و ستایش گردان...

http://customize.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:16  توسط مائده  | 


 

 

قطره ای شبنم چکید

       گلبرگی زرد شد

                  چشمانی بسته شد

انگشتانش غرق به خون

        پیشانیش آراسته به خار

درد غربت

         آخرین آواها

              با فریادی خفه در گلوگاهش...

- گوش کن! ... می شنوی؟

          "خدایا... چرا مرا ترک کردی..."

آه...

           "ایلی.... ایلی...."

... سکوت

                - تمام شد...!!!!

 http://customize.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:13  توسط مائده  | 


 

 

می آیم

می سرایم

می گویم

"این است کلام گرمابخش هستی من"

خداوندا

      دگر باره آغاز کردم بودن را

                        در روزی از روزهای خوب تو

                                           تا یکبار دیگر بچشم و ببینم که تو نیکویی

                                                                      ازلی و ابدی

از جلال تا جلال با فیض بی کران

                                                    یار همیشه ی من

                                     هیچکس چون تو نیست

                                        مانند تو در کل این جهان..

http://customize.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 تیر1387ساعت 1:0  توسط مائده  | 


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 1:40  توسط آلما  | 


 

زمانی می توان به این سؤال پاسخ داد که مفهوم عبارت "همان خدا" مشخص شود.

غیر قابل انکار است که دیدگاه مسلمانان نسبت به خدا بسیار شبیه دیدگاهی است که

 مسیحیان نسبت به او دارند. هر دو معتقدند که خدا

حاکم مطلق، قادر مطلق، دانای مطلق، حاضر مطلق، قدوس، حّق و عادل می باشد.

 اسلام و مسیحیت، هر دو، به خدای واحد ایمان دارند که آفرینندۀ همه چیز در جهان هستی است.

بنابراین، از این جنبه، می توان قبول کرد که مسلمانان و مسیحیان

 همان خدای واحد را می پرستند.


در عین حال، تفاوت های فاحشی بین خدائی که مسلمانان و مسیحیان می پرستند وجود دارد.

 هرچند مسلمانان معتقد هستند در الله محبت، رحمت، و فیض وجود دارد،

ولی خدای مسیحیان این صفات مشخصّه را به نوعی منحصر به فرد آشکار می کند.

 تجسّم (در جسم آشکار شدن خدا) مهم ترین تفاوت دیدگاه مسلمانان و مسیحیان نسبت به خداست.

مسیحیان ایمان دارند که خدا در شخص عیسی مسیح انسان شد.

مسلمانان اعتقاد راسخ دارند که ایمان به تجسّم کفر محض است.

مسلمانان نمی توانند بپذیرند که الله انسان شود و بخاطر آدمیان بمیرد.

 ولی برای مسیحیان، بدون تجسّم نمی توان خدا را شناخت.

مکشوف شدن خدا در جسم مهم ترین اصل ایمان مسیحی است.

خدا در قالب انسانی آشکار شد تا از طریق یکی شدن با ما،

 نجات یعنی آمرزش گناهان را برای ما فراهم سازد.


آیا خدائی که مسلمانان می پرستند همان خدائی است که مسیحیان می پرستند؟

بله و خیر! شاید لازم باشد سؤال را به گونۀ دیگری مطرح کنیم:

"آیا مسیحیان و مسلمانان درک صحیح و مشترکی از خدا دارند؟"

جواب این سؤال مطلقاً منفی است. نمی توان انکار کرد که

خدای مسیحیان تفاوت های بسیار اساسی با الله مسلمانان دارد.

 و طبیعتاً نمی توان پذیرفت که این دو ایمان متفاوت هر دو صحیح باشند.

 ما ایمان داریم که مسیحیت دارای دیدگاه صحیح نسبت به خداست

زیرا اگر جریمۀ گناه پرداخت نشود، آمرزش گناه وجود ندارد.

تنها شخصی که قادر است این جریمۀ سنگین را بپردازد خداست.

و تنها طریق پرداخت آن این است که او انسان شود

 و با مرگ خویش به جای ما، ما را از موت و هلاکت رهائی بخشد.

(رومیان 5:8؛ دوم قرنتیان 21:5)

+ نوشته شده در  شنبه 1 تیر1387ساعت 1:15  توسط مائده  | 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 1:9  توسط مائده  | 


 

 

وقتي افتادم

خيلي ها نبودند

خيلي ها مرا ديدند و رد شدند

بعضي‌ها مرا ديدند و به افتادنم خنديدند

نگاهم را به تو دوختم

تو مرا ديدي و نخنديدي

تو دستهايم را گرفتي و مرا بلند كردي

زخم‌هايم راشستي

و لباس و جامه نو بر تنم كردي

دردم را با محبتت خاموش كردي

و من تازه فهميدم كه هميشه در افتادنم

 تو در كنارم بودي

ولي من تو را نمي‌ديدم

و هرگز صدايت نكرده بودم

و همچنين نگاهت نكرده بودم

و چقدر خوشحالم كه تو خداوندا

 هميشه كنار زمين‌خوردگاني.

چقدر دوستت دارم پدر.

 هميشه محافظتم كن.

 آمين

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت 1:18  توسط مائده  | 


 

وارد که شدیم، صلیب ِ ساکتی را دیدم که بر دوش ِ زمین سنگینی می کند

 آری ! رد پای خدا هم بود


لحظاتم با میخ و خاک و خون آراسته شد!


مچهایم درد گرفته، تیر می کشیدند

توان نگاه داشتن تن ِ بی جانم را نداشتم

روح القدس در قالب ِ نت های موسیقی در فضا پراکنده شد

همه چیز درخشان تر شده بود

خداوندم مسیح را دیدم که پیکره می تراشد

خداوندم مسیح را دیدم که نقش می زند

خداوندم مسیح را دیدم که در چهره های مختلف، لبخند می زند
 
فرشته ای طبقی از شراب، به گمانم از همان شراب
 
 می گرداند و می گفت:

مگر نشنیده اید که هنرمندان معماران بهشتند

و شاعران مسافرانی از آسمان

که معنی را سوغات می آورند

تا پادشاهی پدر را در زمین خشت نهند

موسیقی اوج گرفت

لذت ِ آرام ترین بی قراری، لذت هارمونی ِ تکامل، بالا گرفت

فرشته ها از هوش می رفتند

دیگر غریبه نبودم

آری، آنجا آغوش ِ آرام و آبی ِ آسمان است

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 1:9  توسط مائده  | 


 

 

پدر ، ايمان دارم كه در همه جا محافظ مني ؛

حتي در چاه شيران

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 0:32  توسط آلما  | 


 

 

Entry for April 20, 2008

 مسیح را موعظه نکن ، مسیح را زندگی کن

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 2:56  توسط آلما  | 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه 24 خرداد1387ساعت 1:1  توسط مائده  | 


 

روزهای مخصوصی است، به هفته مقدس قدم گذاشته‌ایم، هفته‌ای متفاوت با تمامی هفته‌های دیگر. در واقع یادآور هفته‌ای که سرنوشت بشریت و حتی خلقت در آن شکل می‌گرفت، یک اشتباه، اندکی دلسوزی برای خود، ننوشیدن جام رنج از سوی کسی که قادر بود ۱۲ فوج فرشته نیرومند را به یاری و رهانیدن خویش فرابخواند، می‌توانست داستان آفرینش را به گونه‌ای دیگر رقم زند بگونه‌ای که ما برای همیشه از نجات ابدی الهی و فیض شگفت انگیز خدا محروم شویم. عجیب است که تنها مسیحیان هستند که علاوه بر یاد آوری رنج و عذاب منجی خویش آن را جشن می‌گیرند و حتی روز مرگ منجی خویش را جمعه نیک نام نهاده‌اند.                             

 از یکشنبه هلهله و شادی و هوشیعانا خواندن بشر به مناسبت قدم نهادن عیسی به شهر خدا آغاز شد و داستان تا خیانت و وانهادگی عیسی توسط یاران و عزیزان و شکنجه ومصلوب شدن به توطئه آنانی که در پی نجاتشان بود به دست رومیان پایان هلهله های مردم رقم خورد بی‌آنکه بدانند بر فراز جمعه صلیب یکشنبه رستاخیزی نیز وجود دارد.
حقیقتاً چه نیکی و نیکویی در رنج منجی و تحقیر و شکستگی و وانهادگی او می‌توانست  وجود داشته باشد که یک سوم اناجیل متمرکز بر این هفته آخر زندگی مسیح و بطور خاص واقعیت صلیب و مرگ منجی و سپس قیام اویند. واقعا که مسیحیت با تمامی مذاهب و مکاتب متفاوت است و طریق نجات و رستگاری آن هم با همه تفاوت دارد و حتی با ذهن منتقد و کوته بین بشری سر ناسازگاری.
به گفته نویسنده بزرگ معاصر فیلیپ ینسی:" صلیب نه تنها مانعی بر سر راه ملکوت آسمان نیست حتی طریق ملکوت آسمان نیز برای عیسی نبود، صلیب خود ملکوت آسمان بود."

ما مسیحیان یگانه دین باورانی  هستیم که پیروزی مان از مرگ منجی مان آغاز می‌شود. مسیحیت  یگانه مکتبی  است که به چشم دنیا بر پایه شکست و بی‌آبرویی و مرگ رهبرخود بنا گشته است زیرا که صلیب مجازات طرد شدگان و جنایتکاران و ملعونان خداست. اما برای ما صلیب جایگاه ملاقات آسمان و زمین و نقطه آمرزش و آشتی خدا و انسان است. صلیب تخت پادشاهی عیسی است و درک این حقیقت جز به مدد روح خدا و فیض عیسی و ملاقات الهی میسر نیست . آخر مگر می‌شود کسی پادشاه آسمان و زمین باشد اما خدا او را به دست جلادان و بی دینان و فاسقان به مرگ آنهم مرگ صلیب مبتلا سازد. آری می‌شود و از این روست که اشعیا نبی صده‌ها  قبل از عیسی در باب معروف ۵۳  چنین می‌گوید:"...و ما او را از جانب خدا زحمت کشیده و مضروب و مبتلا گمان بردیم و حال آنکه به سبب تقصیرهای ما مجروح و به سبب گناهان ما کوفته گردید. و تادیب سلامتی ما بر وی آمد و از زخمهای او ما شفا یافتیم..."

صلیب دو چهره دارد، دو روی دارد و دو معنا: رنج و عذاب برای عیسی، آرامش و برکت برای ما، شکست و تحقیر برای پادشاه عالم، پیروزی و سربلندی برای پیروان، وانهادگی و تنهایی و لعنت برای سرور ما عیسی، پذیرش و آمرزش الهی برای دلشکستگان و توبه کاران. صلیب قوت ماست و رمز پیروزی مسیحیت. صلیب پرچم و نشان جنگ و جدال نقش بسته بر سپرهای رومی  صلیبیون نیست بلکه نشان صلح و امنیت و پذیرش و آشتی الهی برای نوع بشر.
صلیب یعنی اینکه خدا هنوز عاشق خلقت خویش است و تازمانی که صلیب در تعلیم کلیسای مسیح رکن اساسی و پایه‌‌ای ایمان مسیحیت را شکل می‌دهد، مسیحیت همچون منجی خود زنده است.
صلیب خنجری است که دل شب تاریک گناه و ابر سیاه دشمنی خدا و انسان را شکافت و آسمان زیبای خلقت تازه و رستاخیز و تایید الهی را بر بشر گشود. صلیب یعنی اینکه خدا عاشق گناهکاران بود واینکه خدا محبت است.

واقعا آیا می‌شود خدایی را عاشق بود که تنها به فرستادن انبیا و فرامین و دستورات اخلاقی از آسمان خویش بسنده کند و مرا در رنجها و نتوانستنها و شکستها و گناهانم ترک نماید؟ آیا می‌شود به خدایی اعتماد کرد که تنها به فرستادن مباشران خویش بسنده کند و خود را در کنج امن بارگاه ایزدی خود غرق در ستایشهای فرشتگان و عرشیان مخفی سازد؟ پاسخ اینست که چنین خدایی تنها اربابی خودخواه و زیاده طلب است و بشر و خلقتش را تنها رعایایی حرف گوش کن و بردگانی بی‌اراده می‌خواهد. اما خدای مسیحیت، خدایی است که نقاب از چهره بر می‌دارد و بر جهان آسیب دیده و ناامن  قدم می‌گذارد و نه تنها بر زمین  قدم می‌گذارد بلکه طبیعت انسان را بر خود می‌گیرد و از آنکه انسانیت را بر خود بپوشد و پسر نجار لقب گیرد عار ندارد. او خدایی است که دنیای درونی مرا نیز تجربه می‌کند و حاضر می‌شود بخاطر رهایی من از تباهی به خاک کشیده شود و برای بیرون کشیدن من از لجنزار دنیا بر صلیب ملعون گردد تا مرا برپا دارد. باید که عیسی را پرستید و باید که نامی برتر از همه نامها بدو بخشیده می‌شد تا هر زانویی در برابرش چه در آسمان و چه بر زمین و چه در زیر زمین خم گردد و آفرینش اقرا کنند که او خداوند و خداست.
عیسی پادشاه تخت نشین ما تخت خویش را بر صلیبی برگزید که از آن در میان آسمان و زمین آویزان گردید تا آسمان را به زمین پیوند دهد.
عیسی جام تلخ زهر دوری و رنج و شکنجه و تهمت و ترور و وحشت را سرکشید تا آدمی بر سر خوان پر عظمت خدا با او بنشیند و خدا با آدمیان خیمه زند.

این هفته هفته‌ای است که درهای آسمان بیش از همیشه باز است تا بر مسیح و جانبازی اش و بر پیروزی خدا در رستاخیز خادم رنجبرش عیسی متمرکز شویم، انجیل را بخوانیم، بر او تامل کنیم، خود را تفتیش کنیم، به او خود را بسپاریم، توبه کنیم و صلیب عیسی را در قلب خویش حمل نماییم و به زخمهای او شفا یابیم.
بیایید این هفته را در دعا و روزه و تامل و تفکر و بازنگری بر خود سپری کنیم.
عیسی میخها را برگزید تا دستان ما آزادی و رهایی از اسارت‌ها را تجربه کند .
نشان ابدی محبت خدا در کف دستان عیسی همواره باقیست تا بیادآوریم که به زخمهای وی ما شفا یافتیم وبا کردار و گفتار خود به جهان بگوییم که صلیب نه یک شی زینتنی و نه یک نشان مذهبی و نه یک علامت جنگی بلکه پادشاهی خداست. صلیب پیروزی نور و هدیه عاشقانه منجی عاشق، عیسی به همه بشریت است.
 
عیسی میخها را برگزید تا ما آزادی را برگزینیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 0:57  توسط مائده  | 


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 1:7  توسط مائده  | 


 

در بین اقوام و ملل جهان راجع به موضوع حلال و حرام عقاید و افکار گوناگونی در همین زمینه وجود دارد. اولین کتاب روحانی که موضوع حلال و حرام در آن توضیح داده شده است، کتاب تورات موسی می باشد که در آن نوشته شده است، خوردن گوشت شتر، خوک، خرگوش، عقاب، لک لک، بوقلمون، غاز و غیره حرام و حتی دست زدن و لمس کردن بدن آنها انسان را هم نجس و ناپاک می سازد.

هر که یکی از آنها را لمس نماید، بایستی جهت طهارت خود با آب غسل نماید. همچنین نوشته شده است که دست زدن به جنازه آدمی و یا راه رفتن بر روی قبرستان تا هفت روز نجس و پس از آن بایستی در آب غسل نماید تا طاهر گردد. تثنیه 14 : 4
در تعلیم تورات وظایف طبیعی جسم نیز انسان را نجس و ناپاک می سازد. مثلا ً زنی که پسر بزاید تا مدت چهل روز نجس است و زنی که دختر بزاید تا هشتاد روز نجس است. چنین زنی تا مدت معینه طی نشده باشد، حق دخول در عبادتگاه و یا در جماعت را ندارد. حتی برای طهارت چنین زنی قربانی و غسل مخصوص هم لازم است والا در غیر این صورت نجس و ناپاک خواهند ماند و کسانی که چنین زنانی را لمس نمایند آنها هم نجس خواهند بود و هر چه آن زنان، لمس نمایند نجس و ناپاک خواهد بود.
 
در شریعت موسی خیلی چیزها هم هست که خوردن و لمس کردن آنها نیز ممنوع می باشد. مانند غذای ذبح شده قربانی پس از یک روز و یا خوردن خون و همچنین پاشیدن دو نوع بذر در یک زمین و یا پوشیدن لباسی که از دو نوع قماش ساخته شده باشد. برای داشتن اطلاعات کافی درباره حلال و حرام بودن و خوردنی ها برای همه ضرورت دارد که کتاب تورات را با دقت مطالعه نمایند که مطالب فراوانی برایشان روشن خواهد شد. این گونه عقاید و افکار تنها مربوط به مذهب یهود  نیست بلکه در بین طوایف و اقوام دیگر نیز یافت می شود. مثلا ً در بعضی عقاید دیگر شراب، کلاغ، لاک پشت، خرچنگ، ملخ، سوسمار، مار و صدها چیز دیگر نیز حرام و دست زدن به آنها انسان را نجس و ناپاک می گرداند. حتی چندین قسمت از بدن گاو و گوسفند و بز نیز حرام و یا به اصطلاح مکروه می باشند. مسیونری که در جزیره ماداگاسکار به تبشیر انجیل مشغول بوده، گفته است که اهالی این جزیره یک هزار و سیصد چیز ممنوع شده دارند که انسان حق دست زدن و یا خوردن آنها را ندارد. خیلی ها تصور می کنند که موضوع حلال و حرام فقط مربوط به ممالک و یا طوایف خداپرست است، در صورتی که چنین عقایدی در بین بت پرستان بی دین هم به فراوانی دیده می شود.

برای مثال طایفه ای از هندی ها از خوردن گوشت گاو و خیلی چیزهای دیگر دوری می کنند. عده ای در کشورهای دیگر مغز میمون را گرفته گرما گرم و نپخته می خورند. در بعضی محله های دیگر مار و سوسمار و ملخ را هم می خورند. در حقیقت برای یک دینی که می خواهد در تمام دنیا مورد قبول واقع شود و مذهب همگانی و جهانی گردد، این گونه تعالیم نه فقط ابتدایی است بلکه غیرمکفی هم می باشد. رسم یهودیان این بود که تا دست های خود را با دقت تمام نمی شستند، غذا نمی خوردند. از این جهت وقتی مشاهده کردند که شاگردان عیسی مسیح قبل از خوردن غذا مطابق رسم یهود دست های خود را نشستند، ایراد گرفتند که به چه علت شاگردان با دست های نشسته غذا می خورند. عیسی مسیح به آن جماعت توجه نموده فرمود: به من گوش دهید و توجه نمایید، هیچ چیزی نیست که از خارج وارد وجود انسان گردد و او را نجس سازد، بلکه آنچه که انسان را نجس می سازد، چیزهایی است که از وجود او صادر می شود. مانند خیالات بد، زنا، فسق، قتل، دزدی، طمع، خباثت و شهوت پرستی، چشم بد، کفر، غرور، جهالت، تمامی این چیزهای بد از درون دل انسان صادر می شود و انسان را نجس و ناپاک می سازد و لیکن خوردن با دست های نشسته انسان را نجس نمی سازد. به عقیدۀ عیسی مسیح فقط گناه و فکر گناه آلود است که در نظر خداوند حرام است و انسان را نجس می سازد والا خوردن با دست های ناشسته ما را به جهنم نمی برد و ناپاک نمی سازد.

یکی دیگر از تعالیم موسی این است که پیروان مذاهب را از همدیگر جدا می گرداند. موسی دستور داد کسانی که غیریهودی می باشند آنها را از سرزمین فلسطین بیرون کنند و با آنهایی که باقی می مانند مطلقا ً معاشرت ننمایند. همچنین دستور داد که با غیریهودی ازدواج نکنند و هرگاه ازدواج کنند، شخص ازدواج کننده بایستی از قوم یهود منقطع گردد. هنگامی که قوم یهود مدت هفتاد سال در اسارت کشور بابل بود و به وسیله کورش پادشاه فارس، آزاد و به سرزمین فلسطین به جهت بنای مجدد اورشلیم، به سرپرستی عزرا برگشتند، عزرا متوجه شد که عدۀ زیادی از یهودیان زن غیریهودی دارند و دستور داد تا تمام آنهایی که زنان غیریهودی دارند، زنانشان را طلاق دهند. همۀ آن مردان از این دستور اطاعت کردند. و چون عزرا از مشاهده شکسته شدن شریعت موسی سخت ناراحت شده بود، پیراهن خود را چاک زده ماتم گرفت و چیزی نمی خورد تا هنگامی که تمام قوم با او هم آهنگ شدند. یهودیان خود را قوم خاص خدا و سایر ملل را به نام امتها می خواندند و آنها را بی ارزش و گمراه می دانستند. غیریهودیانی که از بت پرستی سرباز زده خدای واحد حقیقی را پرستش می کردند، حق دخول به خانه خدا را نداشتند. حتی یک نفر یهودی به خانه غیریهودی قدم نمی گذاشت و غذای غیریهودی هم برای یهودیان قابل استفاده نبود، بلکه آن را نجس و ناپاک می دانستند. اثر چنین تعلیمی هنوز در بین خیلی از ملل جهان دیده می شود. همین عقیده و افکار موجب جدایی و فاصله و حتی نفرت و کشت و کشتار فرزندان آدم گردیده است که بیشتر نفاق ها و جدایی ها از همین گونه عقاید و مطالب سرچشمه گرفته است.

و اما عیسی مسیح با بیان مثل سامری نیکو نشان می دهد که تمایز قومی و نژادی در نظر خدا وجود ندارد. لوقا 10 : 30 چنانکه پولس رسول می گوید: نزد خدا طرفداری نیست. یهودی، یونانی، بربری، مختون، نامختون، غلام، آزاد، زن، مرد، سیاه، سفید همه یکسان می باشند. خدا خالق همه و دوستدار همه است. عیسی مسیح می فرماید: خدا باران رحمت خود را بر عادلان و ظالمان می باراند و آفتاب عدالت خویش را بر عادل و ظالم می تاباند. متی 5 : 45 آیات ذکر شده از انجیل مقدس نشان می دهد که خدا بین مخلوقات خود فرقی قایل نیست و همه را دوست دارد و سعادت همگی را می خواهد. اما انسان ها هستند که به وسیله گناه از پدر آسمانی خود دور افتاده و هر یکی خود را برتر و پاک تر از دیگری می داند.

عیسی مسیح خودش با طبقات مختلف رفت و آمد می کرد و به منازل گناهکاران می رفت و در هدایت و نجات آنها می کوشید. چنانکه بر سر چاهی در نزدیکی شهر سامره با زن گناهکاری صحبت کرده و به سوی پاکی و تقدس و نجات هدایتش نمود. عیسی مسیح به جای اینکه رومیان را نجس و ناپاک بخواند و از آنها دوری نماید، ایمان یک نفر رومی بت پرست را که به حضور عیسی مسیح رسیده بود، مورد ستایش قرار می دهد. به جای نفرت از یونانیان بت پرست و ناپاک، آنها را به حضورش پذیرفته محبت نموده، فرمود: بسا از مشرق و مغرب آمده در ملکوت خدا خواهند آرامید و با ابراهیم و اسحق زیست خواهند نمود. دختر مریض یک زن بت پرست کنعانی را که غیر از قوم خداپرست بود، شفا بخشید. عیسی شاگردان را به جهت تبشیر کلام و مژده نجات به سرتاسر جهان اعزام داشته و امر می کند که به تمام عالم بروید و مژده نجات را به گوش همه برسانید و آنها را تعلیم دهید تا همه اموری را که به شما حکم کرده ام حفظ کنند و تعمید یافته دارای حیات تازه گردند. عیسی کسی را نجس و ناپاک نمی خواند بلکه محبت خداوندی خویش را نسبت به همه مبذول می دارد. پولس رسول می گوید: در مسیح عیسی یقیین می دانم که هیچ چیزی در ذات خود نجس نیست جز برای آن کسی که آن را نجس بداند. من هر چه بخواهم می توانم بخورم و دست بزنم ولی در نظر خدا نجس و ناپاک نمی شوم.

پطرس به بام خانه رفته تا با خدای خویش به راز و نیاز بپردازد، در حال دعا رویایی آسمانی مشاهده می کند که آسمان گشاده ظرفی را چون سفرۀ بزرگ به چهار گوشه بسته به سوی او نازل می شود. چون نیک نگریست در آن سفره هر گونه حیوان از وحش تا مرغان هوا و کلیۀ حشرات زمین وجود داشت. در همان حال ندایی به وی رسید که ای پطرس برخاسته ذبح کن و بخور. پطرس که نژاد یهودی و زیر شریعت موسی متولد و بزرگ شده بود برایش مشکل بود که بتواند به آسانی از آن حیوانات که از نظر شریعت نجس و ناپاک بودند، بخورد و یا حتی لمس نماید. پس در مقابل آن ندای آسمانی گفت: خداوندا من تا به حال چیزی حرام و یا ناپاک هرگز نخورده ام. بار دیگر آن ندای ملکوتی به پطرس گفت: آنچه که خدا پاک ساخته است تو حرام مخوان. این پیشنهاد به پطرس سه مرتبه تکرار گردید. پطرس به قدری در حفظ و نگهداری شریعت جدی و امین بود که سه بار ندای آسمانی را رد کرد. یعنی به قدری اعتقاد به موضوع حلال و حرام داشت که از رؤیای ِ آسمانی اطاعت ننمود. در همان حال آن سفره مجددا ً به آسمان بالا برده شد. پطرس بسیار متحیر و در فکر فرو رفته بود که این رؤیایی که دیده است، چه معنا و مفهومی دارد.

چون هنوز پطرس درباره رؤیایی که دیده بود فکر می کرد، سه مرد ندا کرده می پرسیدند که شمعون معروف به پطرس در اینجا منزل دارد. روح القدس پطرس را هدایت کرده، گفت سه مرد ترا می طلبند، پس برخاسته همراه ایشان برو و هیچ شک نداشته باش زیرا که از جانب خداوند آمده اند. پس پطرس پایین آمده نزد آن سه نفر رسید و گفت: من همان کسی هستم که شما می طلبید، علت آمدنتان چیست؟ گفتند: افسری کرنیلیوس نام که مرد صالح و خداترس می باشد از فرشته خداوند الهام یافته که ترا به خانۀ خود بطلبد و مطالبی را از شما بشنود. پس پطرس و چند نفر دیگر از برادران برخاسته همراه ایشان روانه شدند. کرنیلیوس نیز دوستان خاص خود و اهل بیت خویش را جمع کرده و در انتظار پطرس و همراهانش نشسته بود. چون پطرس داخل خانه گردید، او را استقبال کرده به قدم هایش افتاد و او را پرستش کرد. پطرس به او گفت برخیز من نیز مثل شما انسانی بیش نیستم.

وقتی جمعی کثیر دید به ایشان گفت: شما مطلع هستید که مرد یهودی را با شخص غیریهودی معاشرت کردن و یا نزد او آمدن جایز نیست بلکه حرام است. لیکن خدا مرا تعلیم داد که هیچ کس و هیچ چیزی را نجس ندانم. از این جهت به مجرد دعوت شما بدون صرف وقت آمدم. الحال سئوال من این است که برای چه مطلبی مرا خوانده اید. کرنیلیوس گفت: فرشته خداوند بر من ظاهر گردیده و گفت به شهر یافا بفرست. شمعون معروف به پطرس را بخوان. او چون بیاید با تو سخن خواهد گفت. حال که حضور دارید و نیکو کردی که آمدی الحال همه در حضور خدا حاضریم که آنچه به تو فرموده است، بشنویم. پطرس گفت: من حقیقتا ً دریافته ام که خدا را نظر به ظاهر نیست بلکه هر کسی از هر ملت و امتی که باشد و عمل نیکو انجام دهد نزد او مقبول می گردد. مشاهده می کنیم که پطرس چگونه به وسیله رؤیای ِ آسمانی حاضر و آماده گردید که قبول کند به منازل اشخاص غیریهودی رفته با آنها بخورد و معاشرت نماید. کار به جایی رسید که پطرس می خواست به خاطر موضوع حلال و حرام، ندای آسمانی را اطاعت نکند. اما بعد از ملاقات با کرنیلیوس می گوید، خدا مرا تعلیم داده که هیچ کس و هیچ چیزی را نجس و یا ناپاک ندانم. عیسی مسیح نه فقط خوردنی ها را نجس و ناپاک نمی داند، بلکه به وسیله تعلیماتش تمایز قومی و نژادی را رد می کند. محل و اوقات و طرز عبادت خدا را که در نظر عدۀ کثیری محدود و محصور به مکان و زمان و اوقات معینی بود، از محدودیت خارج و آزاد ساخته، خدا را محیط و همگانی معرفی می نماید.

یهودیان بیت المقدس را خانه خدا و مخصوص عبادت خویش می دانستند و برای آن ارزش خاصی قایل بودند. چنانکه تا به حال آن ارزش و واقعیت خود را حفظ نموده است. یهودیان عقیده بر این داشته اند که قربانی ها و نذر و نیازهای خود را در بیت المقدس به انجام برسانند. در صورتی که سامریان عقیده داشتند که در کوه جریزیم باید عبادت نمود و مراسم قربانی ها و نیازها را به جا آورد. ولی وقتی زن سامری از عیسی سئوال نمود که عبادت در اورشلیم درست است و یا در این کوه، عیسی فرمود: ای زن تصدیق کن که روزی می رسد  که نه در این کوه و نه در اورشلیم خدا را عبادت خواهند نمود. زیرا که خدا روح است و هر که می خواهد او را عبادت و پرستش نماید، بایستی با روح و راستی او را در قلب خود عبادت کند. عیسی مسیح بر سر کوه عبادت می کرد. در ویرانه ها عبادت می کرد. گاهی تمام شب را در دعا و راز و نیاز با پدر آسمانی خود به سر می برد. وقت خوردن غذا دعا می کرد. برای شاگردان دعا می کرد. برای دشمنانش دعا می کرد. به حواریونش فرمود همیشه دعا کنید تا در آزمایشات گرفتار نگردید. عیسی مسیح به ما می آموزد که هر فرد انسانی در همه جا و همه وقت و برای همه کس می تواند با خدای خود راز و نیاز نماید. همه جا مقدس و همه چیز پاک است. برای آنانی که با خدا زندگی می نمایند و هیچ گونه قید و بندی وجود ندارد.

عیسی مسیح نه فقط خوراکی ها و حیوانات را نجس و حرام نمی داند و به وسیله تعالیمش تمایز قومی و نژادی را رد می کند و عبادت خدا را همگانی و غیر محدود به جا و مکان نمی نماید، بلکه دلسوزی و محبت خدا را نسبت به اشخاص گناهکار و مجرم نیز ظاهر می سازد. در زندگی عیسی مسیح مشاهده می کنیم که قسمت عمده اعمال و تعالیمش نشان دهنده لطف و محبت خداوند است نسبت به گناهکاران که هر چند خدا از گناه نفرت دارد ولی شخص گناهکار را دوست می دارد. چنانکه در مثل گوسفند گشمده، سکه گمشده و مخصوصاً در مثل پسر گمشده نشان می دهد که برخلاف عقاید و افکار دیگران که خدا را دشمن گناهکاران معرفی کرده اند، عیسی خدا را دوست گناهکاران معرفی می کند. وظیفه ما این است که چون پطرس بگوییم خدا به ما تعلیم داده است که هیچ کس را نجس و یا ناپاک ندانیم. چون که همه مخلوق دست خداوند هستیم. آنچه که خدا پاک خلق کرده است ما حرام ندانیم. در رساله اول پولس رسول به تیموتاؤس می گوید: در زمان های آخر بعضی ها گمراه شده از تعالیم شیطان پیروی خواهند نمود که ازدواج را منع و خوردن غذاهایی را که خدا آفریده تا ایمانداران با شکرگذاری از آن بخورند را قدغن می کنند. در صورتی که کلیۀ چیزهایی که خدا آفریده است نیکوست.
گذشته از آنچه بیان شد، خیلی بعید به نظر می رسد که خدای پاک و مقدس چیزی را نجس و یا حرام بیافریند. بلکه هر آنچه ساخته مقدس می باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 0:35  توسط مائده  | 


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 0:44  توسط مائده  | 


 

حکم نکنید، مبادا بر شما حکم شود

در نظر بیشتر ایمانداران کسانیکه مثلاً گناهان جنسی انجام می دهند "لغزش خورده" محسوب می شوند. حس کردم خدا با من در مورد بدترین گناه صحبت می کند: حکم کردن دربارۀ دیگران در مورد به اصطلاح گناهانشان. این در واقع در شریعت بودن است. انسان براحتی در دام قضاوت دیگران گرفتار می شود. معمولاً با صحبتهای بیهوده (سخن چینی) شروع می شود؛ بعد هر کس نظر خود را برای آن مسئله اعلام می کند و در نهایت صحبتها به حکم کردنهای بیرحمانه کشیده می شود. بیائید سراغ کلام رفته و ببینیم که خدا در این مورد چه نظری دارد:

متی 7 : 1 ـ 5 :
" حکم مکنید تا بر شما حکم نشود. زیرا بدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد و بدان پیمانه ای که پیمایید برای شما خواهند پیمود. و چون است که خس را در چشم برادر خود می بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی یابی؟ یا چگونه به برادر خود می گویی : « اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم.» اینک چوب در چشم تو است؟ ای ریاکار، اوّل چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیکو خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!
"  

حکم کردن در مورد دیگران مسئلۀ جدّی است.

برطبق این آیات در انجیل متی، حکم در مورد دیگران امر جدّی است. کسی که این کار را می کند نه تنها ریاکار است؛ بلکه در این خطر است که زیر همین حکم قرار گیرد.
لوقا 6 : 37 :
" داوری مکنید تا بر شما داوری نشود و حکم مکنید تا بر شما حکم نشود و عفو کنید تا آمرزیده شوید. "  
این آسانترش می کند که ببخشیم و داوری نکنیم. وعدۀ بزرگی است: نه داوری، نه محکومیت، تنها عفو و بخشش.

پلیس گناه

بودن در شریعت یعنی چسبیدن به قوانین و مقررات؛ و از نظر الهیات بدست آوردن نجات از طریق انجام اعمال نیکو و اجرای شریعت. خیلی از کسانیکه در شریعت زندگی می کنند ادعا می کنند که بر اساس این تعلیم که نجات بر اساس اعمال نیکو، زندگی نمی کنند و می گویند که نجات در ریختن خون عیسی مسیح است؛ امّا اعمال و رفتارشان چیز دیگری را نشان می دهد. آنها آنقدر نگران گناه هستند که ممکن کسی فکر کند که اصلاً به فیض اعتقادی ندارند. یقیناً چیزی برای دادن به دیگران ندارند. من در مورد گروهی صحبت می کنم که فکر می کنند که «پلیس گناه» دیگران هستند. انگار وظیفۀ آنهاست که گناه دیگران را ذکر کنند و در اینکار سعی دارند همانطوریکه خود را عادل جلوه می دهند، کاری کنند که کسی که مرتکب گناه شده، تا آنجا که ممکن است احساس ناخوشایندی داشته باشد. آنها حتی بر بار گناه دیگران می افزایند؛ مثلاً گناه جنسی را تقریباً غیرقابل بخشش می کنند ( گناه همجنسبازی و زنا )؛ البته تا زمانیکه خودشان و یا یکی از دوستانشان درگیر این گناهان نباشند. همۀ اینکارها را درحالی انجام می هند که بر گناه داوری، سخن چینی و نبود محبت حقیقی خود، سرپوشی قرار داده اند. ببینیم کلام خدا در این مورد چه می فرماید:
یعقوب 4 : 11 ـ 12 :
" ای برادران یکدیگر را ناسزا مگویید زیرا هر که برادر خود را ناسزا گوید و بر او حکم کند، شریعت را ناسزا گفته و بر شریعت حکم کرده باشد. لکن اگر بر شریعت حکم کنی، عامل شریعت نیستی بلکه داور هستی. صاحب شریعت و داور یکی است که بر رهانیدن و هلاک کردن قادر می باشد. پس تو کیستی که بر همسایۀ خود داوری می کنی؟ "
اول پطرس 4 : 8 :
" اوّل همه با یکدیگر بشدّت محبت نمایید زیرا که محبت کثرت گناهان را می پوشاند. "

آیا گناه کردن اشکالی ندارد؟

همین الآن می شنوم که کسی از من این سؤال را می پرسد که برادر جیم، آیا گناه کردن اشکالی ندارد؟ نه، البته که اشکال دارد. چیزی که سعی دارم بگویم این است که این اشتباه ( گناه ) است که دیگران را داوری کنیم. اگر کسی مرتکب گناهی شده؛ این مسئله ای است بین او و خدا. برای او دعا کن! شاید بایستی با محبت نزد او رفته در خلوت به او نشان دهید که او ممکن است بابت آن گناه محکوم شود. ولی هرگز او را داوری نکنید!!

آنچه که برای یکی گناه است، ممکن است برای دیگری گناه نباشد.

فقط به این علت که کسی فکر می کند که برادرش گناه می کند، او را گناه کار نخواهد کرد. ضرورتاً چیزی که برای کسی گناه است، برای دیگری ممکن است گناه نباشد.
رومیان 14 : 2 ـ 5 :
" یکی ایمان دارد که همه چیز را باید خورد امّا آنکه ضعیف است بقول می خورد. پس خورنده ناخورنده را حقیر نشمارد و ناخورنده بر خورنده حکم نکند زیرا خدا او را پذیرفته است. تو کیستی که بر بندۀ کسی دیگر حکم می کنی؟ او نزد آقای خود ثابت یا ساقط می شود. لیکن استوار خواهد شد زیرا خدا قادر است که او را ثابت نماید. یکی یکروز را از دیگری بهتر می داند و دیگری هر روز را برابر می شمارد. پس هر کس در ذهن خود متیقن بشود. "
رومیان 14 : 12 ـ 13 :
" پس هر یکی از ما حساب خود را به خدا خواهد داد. بنابراین بر یکدیگر حکم نکنیم بلکه حکم کنید به اینکه کسی سنگی مصادم یا لغزشی در راه برادر خود ننهد. "

لطفاً نگوئید که " من فقط ثمره (میوه) را بررسی می کنم! "

لطفاً این جملۀ تکراری و مبتذل را دیگر نگوئید که « من قضاوت نمی کنم، بلکه تنها دارم میوه اش را بررسی می کنم ». این جمله دیگر برای خدا خریداری ندارد. علاوه براین، دعوت شما این نیست که میوه ها و ثمرات زندگی دیگران را چک کنید. من میدانم که می دانید که در متی 7 : 20 آمده که « لذا از میوه های ایشان، ایشان را خواهید شناخت. ».بر طبق کتابهای تفسیری قوی عبارت خواهید شناخت به معنی تشخیص دادن و دریافت کردن است؛ ( نه به معنی بازرسی کردن به قصد گفتن آنچه می دانید به دیگران. ).
به یاد داشته باشید: محبت افشاء نمی کند، بلکه می پوشاند.  

جواب همه چیز محبت است.   

اول قرنتیان 13 : 1 ـ 8 :
" اگر به زبانهای مردم و فرشتگان سخن گویم و محبّت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان کننده شده ام. و اگر نبوّت داشته باشم و جمیع اسرار و همۀ علم را بدانم و ایمان کامل داشته باشم بحدّی که کوهها را نقل کنم و محبّت نداشته باشم، هیچ هستم. و اگر جمیع اموال خود را صدقه دهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبّت نداشته باشم، هیچ سود نمی برم. محبّت حلیم و مهربان است؛ محبّت حسد نمی برد؛ محبّت کبر و غرور ندارد؛ اطوار ناپسندیده ندارد و نفع خود را طالب نمی شود؛ خشم نمی گیرد و سوءظن ندارد؛ از ناراستی خوشوقت نمی گردد، ولی با راستی شادی می کند؛ در همه چیز صبر می کند و همه را باور می نماید؛ در همه حال امیدوار می باشد و هرچیز را محتمل می باشد. محبّت هرگز ساقط نمی شود و..."

ایمان با محبّت عمل می کند.

عیسی این سؤال را مطرح می کند که وقتی برگردد آیا ایمانی بر زمین خواهد یافت؟
لوقا 18 : 8 :
"...لیکن چون پسر انسان آید؟ آیا ایمان را بر زمین خواهد یافت؟ "
بنظر می آید که ایمان مهمترین جنبۀ یک زندگی مسیحی است. بدون آن جلب رضایت خدا ممکن نیست. در حقیقت کتاب مقدّس به ما می گوید که هر چیزی که از ایمان نباشد، گناه است.
عبرانیان 11 : 6 :
" لیکن بدون ایمان تحصیل رضامندی او محال است..." 
 رومیان 14 : 23 :
" ...هرچه از ایمان نیست گناه است. "  
از همه مهمتر کتاب مقدّس خود به ما می گوید که ایمان با محبّت عمل می کند.
غلاطیان 5 : 6 :
"  در مسیح عیسی نه ختنه فایده دارد و نه نامختونی بلکه ایمانی که به محبّت عمل می کند. "
محبّت جوابی است برای زندگی در شریعت! محبّت خدا برای ما و محبّت ما برای دیگران، ما را آزاد می سازد. ما وقتی این محبّت غیرقابل قیاس را تجربه می کنیم و آنرا با دیگران تقسیم می کنیم، ما از فیض آگاه شده و بعد با هوشیاری تمام، گناه را ترک می کنیم. و شروع می کنیم به زندگی ایکه مسیح تمایل دارد ما آنگونه زیست کنیم.

مسئلۀ گناه برای همیشه حل شده است.

عیسی آمد تا ما را از شریعت گناه و مرگ آزاد کند. زمانیکه روی صلیب مرد وخونش داد، به داستان گناه پایان داد؛ یکبار برای همیشه. بنابراین مورد گناه برای همیشه حل شده است. بقول یوحنا در اول یوحنا، ما نمی توانیم گناه کنیم چونکه تخم او ( عیسی مسیح ) در ماست. البته این موضوع مقالۀ دیگری برای روز دیگری است.

محبّت ـ قانون ملوکانه

ما الآن تنها با یک قانون زندگی می کنیم: قانون شاهانۀ محبّت ( یعقوب 2 : 8 ) و جایی که محبّت است، جایی دیگر برای داوری و شریعت نیست.

دعا

پدر ما خدا،
ای خداوند، ما را ببخش وقتی به دروغهای شیطان گوش می دهیم زمانیکه می گوید ما گناه کار هستیم و دیگر شایستۀ محبّت تو نیسیم. ما را ببخش هرجا که اجازه می دهیم هوشیاری گناه بر هوشیاری فیض غلبه یابد. ما از طرزفکر داوری داشتن توبه می کنیم؛ از طرزفکرهای خود عدالتی و اینکه من از تو مقدّس ترم. ما را ببخش پدر بخاطر اینکه شبیه فریسی ها، ریاکار و خود عادل هستیم و سعی می کنیم که خس را از چشم دیگری بیرون کنیم درحالیکه تمام مدّت چوب در چشمان خودمان است. بخاطر محبتت، فیضت و رحمتت سپاسگذارم. به ما تعلیم بده که بیشتر شبیه تو شویم و همان محبّت، فیض و رحمت را به دیگران نشان دهیم. همۀ این چیزها را در اسم دوست داشتنی، پراز فیض و رحمان عیسی طلبیدیم. آمین.


کشیش جیم لوپز

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 23:27  توسط آلما  | 


 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 خرداد1387ساعت 1:22  توسط مائده  | 


 

و ما همیشه سؤال میکنیم: "خداوندا! آخه چرا من ...؟!؟!"

 همیشه تصویر بزرگتر را در ذهن داشته باشید؛

و از یاد نبرید هر روزی که بدون خداوند سپری شود،

هدر رفته و تلف شده است! خداوند امروز هر خطری که اطراف شماست را از بین برده،

و قادر است که همه چیز را بر وفق مرادتان ترتیب دهد.

 اگر به این قدرت ایمان دارید،

 این پیام را با دوستان دیگر نیز در میان بگذارید.

دست خداوند را رد نکنید

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 23:42  توسط آلما  | 


 

 

دختران روستا به شهر فکر مي کنند و دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند. مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ مي انديشند و مردان بزرگ در حسرت آرامش مردان کوچک مي ميرند .پروردگارا کدامين پل در کجاي جهان شکسته است که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟

+ نوشته شده در  جمعه 17 خرداد1387ساعت 0:16  توسط آلما  | 


 

وقت هدیه ای است که خدا به ما داده تا از آن برای جلال خدا استفاده کنیم و برای خود گنجها در آسمان بیاندوزیم. راستی وقت خود را با چه می گذرانی؟ با تماشای تلویزیون یا رفتن به سینما یا چیزهای دیگر که شاید الآن فکر می کنید وقتتان تلف شده؟

 داود می گوید: روزهایم را مثل یک وجب ساخته ای. چقدر اتفاق افتاده که به گذشته نگاه کرده ایم و گفته ایم مثل اینکه دیروز بود.
واقعا ارزشها در وقت شما چیست؟ به چه چیزی بیشتر ارزش قائلید؟

سالهای ما پر از وقتها است.وقت خوابیدن، وقت بیدار شدن، وقت کار کردن، وقت کلیسا رفتن.
شاید خوب باشد از خود بپرسیم وقت خود را در سال گذشته چگونه سپری کردم؟
اکثر اوقات شما در سال گذشته با چه گذشت؟
شاید بعضی از شما خیلی مشغول کار یا تحصیل بودید و فکر کنید که کمتر از آنهائی که دائما در کار خدا هستند خدمت کرده اید. ولی این را بدانید که ما در هر جایی شاهدان مسیح هستیم.

وقت هدیه ای است که خدا به ما داده
وقت هدیه ای است که خدا به ما داده تا از آن برای جلال خدا استفاده کنیم و برای خود گنجها در آسمان بیاندوزیم. راستی وقت خود را با چه می گذرانی؟ با تماشای تلویزیون یا رفتن به سینما یا چیزهای دیگر که شاید الآن فکر می کنید وقتتان تلف شده؟
داود در مزمور 5:39و6 می گوید: روزهایم را مثل یک وجب ساخته ای. چق